تبليغاتX
عكس و ديگر هيچ
بگذار بگویند اختلاس كرده‌ام؛ مهم نيست. تو را دوست دارم سه هزار ميليارد ... ـ
نمایشگاه عکس احرام نگاه (موضوع: اجتماعي)

نمايشگاه عكس احرام نگاه

خبرگزاري مهر  ۲۸/۱۰/۱۳۹۰

کتاب «احرام نگاه» در نخستین روز هفته وحدت رونمایی می‌شود

هم‌زمان با آغاز نمایشگاه عکس مهدی گل‌محمّدی با نام «احرام نگاه» و با موضوع حج در 15 بهمن‌ماه، کتاب این نمایشگاه که شامل 40 قطعه عکس است نیز رونمایی خواهد شد.

مهدی گل‌محمّدی، شاعر و مدیر انتشارات گل‌محمّدی که در زمینه عکاسی نیز فعالیت دارد در گفتگو با خبرنگار مهر از برپایی یک نمایشگاه عکس و انتشار کتابی خبر داد و گفت: «احرام نگاه» عنوان نمایشگاه عکس‌های من است که از 15 تا 20 بهمن‌ماه در نگارخانه رضوان شهر مشهد برگزار می‌شود و هم‌زمان با افتتاحیه آن از کتابی با همین نام نیز رونمایی خواهد شد.

وی ادامه داد: در این نمایشگاه 40 قطعه عکس در اندازه‌های 100 × 70 به نمایش گذاشته می‌شود که عکس‌ها همگی با موضوع حج و گزیده‌ای از 6 سفر حج تمتع و چند سفر عمره در فاصله سال‌های 1385 تا 90 است که در مجموعه بیش از یک سال حضور در سرزمین حجاز را شامل می‌شود.

این ناشر با اشاره به این‌که افتتاح نمایشگاه هم‌زمان با آغاز هفته وحدت خواهد بود، بیان کرد: برای عکس‌ها چه در نمایشگاه و چه در کتاب، شرح و متنی در نظر نگرفته‌‌ام تا هر کسی برابر درک خود از عکس‌ها برای آنها بسراید و بنویسد. آنچه برای من مهم است، این است که عکس به عنوان زبانی فراگیر می‌تواند عامل وحدت را نشان داده و تقویت کند و هم‌زمانی افتتاح نمایشگاه با آغاز هفته وحدت هم  به همین دلیل بوده است.

گل‌محمّدی در پایان گفت: کتابی که از عکس‌های نمایشگاه منتشر می‌شود با همان نام «احرام نگاه» و در 48 صفحه شامل 40 عکس خواهد بود که انتشارات گل‌محمّدی آن را به چاپ می‌رساند. کتاب دارای مقدمه‌ای در توضیح عکس‌ها و بیوگرافی عکاس است.

نظارت بر چاپ آثار این نمایشگاه در قطع 70 × 100 برعهده‌ عزت‌الله ظهوریان بوده و فرآیند هنری چاپ کتاب را سعید مزینانی و طراحی پوستر را لعیا خاقانی برعهده داشته است.

منبع: خبرگزاري مهر 

==================================
بازتاب رسانه‌ها
 
 
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران - ایرنا

نمایشگاه ' احرام نگاه' در مشهد افتتاح می شود

 

خبرگزاری فارس
 
راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/11/10 ساعت: 19:5
نگاهي به آينده‌ي افغانستان (موضوع: معماری و اماكن)

نگاهي به آينده افغانستان - از سري عكس‌هاي قديمي كه با دوربين آنالوگ گرفته شده

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/06/28 ساعت: 9:40
تيله بازي (موضوع: اجتماعي)

تيله بازي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/06/23 ساعت: 11:29

من درد مشتركم، مرا فرياد كن - براي قحطي‌زادگان سومالي

براي قحطي‌زادگان سومالي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/05/19 ساعت: 9:20

سفره‌هاي ماه مبارك رمضان در مدينه منوره

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/05/10 ساعت: 11:8

مادری زحمتکش - روز مادر مبارک

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/03/03 ساعت: 19:3
در کوچه پس کوچه‌هاي شهر (موضوع: اجتماعي)

در کوچه پس کوچه‌هاي شهر

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/02/18 ساعت: 9:11
قدر آيينه بدانيد چو هست (موضوع: اجتماعي)

قدر آيينه بدانيد چو هست

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/02/04 ساعت: 18:31
تنهایی (موضوع: اجتماعي)

تنهايي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/01/27 ساعت: 15:41
دريا؛ غروب؛ عشق (موضوع: اجتماعي)

دريا؛ غروب؛ عشق

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 90/01/07 ساعت: 9:1

هزار آفرين بر زنان كارآفرين

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/11/28 ساعت: 9:56

خود راه بگويدت كه چون بايد رفت

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/11/02 ساعت: 8:27
كجا مي‌رويد؟ (موضوع: اجتماعي)

كجا مي‌رويد؟

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/10/28 ساعت: 16:46
سياه، سپيد؛ بود، نبود (موضوع: اجتماعي)

سياه، سپيد؛ بود، نبود

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/10/26 ساعت: 9:29
مترسک (موضوع: اجتماعي)

مترسك

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/10/14 ساعت: 8:29
محرم یک (موضوع: اجتماعي)

محرم

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/09/22 ساعت: 12:3

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

باران رحمت الهي در مكه مكرمه

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/08/28 ساعت: 12:25

خواهر و برادر - با هم براي هميشه

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/08/07 ساعت: 18:54

روز جهاني كودك گرامي باد - از سري عكس‌هاي قديمي با دوربين آنالوگ

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/07/15 ساعت: 9:56

شهادت امام جعفر صادق عليه‌السلام - مدينه منوره - قبرستان بقيع

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/07/11 ساعت: 16:30
مهر مادری (موضوع: اجتماعي)

مهر مادري

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/06/15 ساعت: 18:19
مرا بکشید (موضوع: اجتماعي)

مرا بكشيد

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/06/14 ساعت: 11:19

به مناسبت بيستمين سالمرگ اخوان ثالث

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/06/13 ساعت: 8:58

سفره‌هاي افطار در مسجدالنبي 2

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/05/24 ساعت: 1:57

سفره‌هاي افطار در مسجدالنبي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/05/22 ساعت: 18:6
گذر عمر (موضوع: اجتماعي)

به ميكده مي‌گردم، نمي‌يابم از آن شراب كه در ساغر جواني‌ام بود

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/05/11 ساعت: 10:52
بازی با زندگی (موضوع: اجتماعي)

بازي با زندگي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/05/07 ساعت: 11:3

سي‌وشش سال بعد از پنج سالگي

تولدم مبارك

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/04/31 ساعت: 6:0
اقرا باسم ربك‌الذي خلق (موضوع: اجتماعي)

اقرا باسم ربك‌الذي خلق

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/04/17 ساعت: 10:16
بي‌بي‌ مريم (موضوع: اجتماعي)

 

بهمن‌ماه سال ۱۳۸۲ بود؛ به اتفاق دو تن از دوستان آقاي مهندس عبداله محمدتقي‌پور و آقاي مهندس مسعود مقيميان به ارتفاعات منطقه ۲۰۰۰ از شهرستان تنكابن رفته بوديم. جايي كه مشرف به كوه‌هاي طالقان و الموت بود و مي‌شد از آن‌جا با چند ساعت پياده‌روي به شهرستان قزوين رسيد.

در راه رسيدن به روستاي درجان بوديم كه با پيرزني به نام "بي‌بي مريم" برخورد كرديم. پيرزن با صفايي بود كه اصلا توقع ديدنش رو در اون مكان نداشتيم.

حال و احوال كرديم و مدتي رو به گفت‌وگو پرداختيم. همين كه متوجه شد از ميان ما سه نفر من اهل مشهد هستم، بلافاصله گفت:

"پسرعمويي در مشهد دارم؛ وقتي برگشتي سلام مرا به پسرعمويم برسان و به او بگو كه بي‌بي‌مريم سلام زياد رسانده؛ در ضمن به او بگو كه هنوز كار فلاني را درست نكرده و بي‌بي‌ مريم از شما گله داره؛ لطفا كار اين بنده خدا را هر چه سريع‌تر راه بيانداز اگر نه كه ... ."

وقتي او حرف مي‌زد با خودم مي‌گفتم: "پيرزن بيچاره؛ ظاهرا اصلا نمي‌داند كه مشهد چقدر بزرگ شده؛ حتي همسايه از حال همسايه خبر نداره. من از كجا بايد پسر عموي تو رو بشناسم كه تازه داري پيغام هم برايش مي‌فرستي؟!"

با اين حال مي‌گفتم: "باشه مادر جان؛ چشم؛ حتما پيغامت را مي‌رسانم."

از او خداحافظي كرديم و به راه خود ادامه داديم. با توجه به تاريك شدن هوا امكان پيش‌روي بيشتر براي ما فراهم نبود و مجبور شديم شب را در يكي از خانه‌هاي "روستاي درجان" به صبح برسانيم؛ منزل آقاي ابوالحسني.

وقتي با ايشان صحبت از بي‌بي‌مريم به ميان آمد و گفتم كه چنين سفارشي كرده و براي پسرعمويش پيغام فرستاده و من نمي‌دانم كه قراره چه جوري در شهر بزرگي مثل مشهد پسرعموي او را پيدا كنم؛ گفت:

بي‌بي مريم 

"او منظورش از پسرعمو، امام رضا عليه‌السلام است. او سيده جليل‌القدري است كه نفس حقي دارد و مردم براي او احترام زيادي قائل هستند. گره از كار فرو بسته‌ي خيلي‌ها باز مي‌كند و انسان بسيار شريفي است."

 

براي لحظاتي بهت زده به حرف‌هاي پيرمرد گوش مي‌كردم. بي‌بي‌مريم با چنان اعتقاد و ايماني مي‌گفت كه "به پسرعمويم سلام برسان و به او بگو كه بي‌بي‌مريم گفته ..." كه من واقعا فكر مي‌كردم براي پسرعمويش پيغام مي‌دهد نه امام رضا عليه‌السلام.

سال‌ها از آن جريان مي‌گذرد؛ نمي‌دانم پيغام‌رسان خوبي برايش بودم يا نه؛ اما نه قبل از آن و نه بعد از آن؛ هنوز كسي را نديدم كه با چنين ايمان و باور قلبي خود را از سلاله‌ي پاك امامان بداند و با آن‌ها احساس قرابت داشته باشد و اين‌طور خالصانه از آن‌ها طلب كمك داشته باشد.

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/04/10 ساعت: 9:27
روز پدر مبارک (موضوع: اجتماعي)

روز پدر مبارك

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/04/05 ساعت: 12:22
روز مادر مبارک (موضوع: اجتماعي)

روز مادر مبارك

اصلا دوست نداشتم واسه اين عكس توضيح بدم. اما مادر و روزش اين‌قدر حرمت و احترام داره كه به خاطر انتقال درست مفاهيم، لازم باشه چند نكته رو خدمتتون عرض كنم.

واقعا فكر مي‌كنيد اگر نبود دعاي مادر، اگر نبود دل‌نگراني‌هاي مادر، اگر نبود طلب عاقبت‌خيري مادر براي فرزند و اگر نبود ... الان ما در چه وضعيتي بوديم.

بيش از ۳۵ ساله كه شاهد هستم، مادري به خاطر نذري كه براي بهبودي و سلامت فرزند كوچكش با خداي خودش كرده بود، شله زرد مي‌پزه و اين كار رو چنان عاشقانه انجام مي‌ده كه انگار هنوز لحظات شيرين بهبودي فرزندش رو به ياد داره. عهدش رو با خدا از ياد نبرده و هم‌چنان براي عاقبت‌به‌خيري فرزندانش دعا مي‌كنه.

به نظر شما مي‌شه عشق مادر رو تعريف كرد؟!

مي‌شه عظمت و بزرگي مادر رو تعريف كرد؟!

 

مادرم روزت مبارك

برادرم هميشه سلامت باشي

 

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/03/13 ساعت: 7:59

حكيم عمر خيام نيشابوري

حكيم عمر خيام نيشابوري

حكيم عمر خيام نيشابوري

حكيم عمر خيام نيشابوري

حكيم عمر خيام نيشابوري

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 89/02/28 ساعت: 8:51

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

اربعین در جزیره زنگبار

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/11/18 ساعت: 10:57
آرزوهاي كودكي (موضوع: اجتماعي)

آرزوهاي كودكي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/11/11 ساعت: 10:45
جامانده (موضوع: اجتماعي)

جامانده

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/11/03 ساعت: 9:24
جنگ و ميراث گذشتگان (موضوع: معماری و اماكن)

جنگ و ميراث گذشتگان

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/26 ساعت: 8:17
آقا؛ اجازه (موضوع: اجتماعي)

جلسه امتحان

آقا اجازه

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/24 ساعت: 8:41
چرخ و فلک (موضوع: اجتماعي)

شطينت‌هاي كودكي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/23 ساعت: 11:12
راز و نياز (موضوع: آييني)

راز و نياز

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/20 ساعت: 17:45
خاطره يك عكس (موضوع: اجتماعي)

خاطره يك عكس

هيچ‌گاه تصميم نداشتم براي عكس‌هايم به بهانه‌هاي مختلف توضيحات بنويسم. اما از آن‌‌جا كه خاطره‌ي اين عكس، به خود عكس مربوط نمي‌شود و جنبه حاشيه‌نويسي، توضيح دادن پيرامون آن‌چيزهايي كه عكس در بيان آن‌ها الكن بوده را ندارد، تصميم به نوشتن آن گرفتم.

سال ۱۳۸۳بود؛ براي عكاسي به شهر هرات در افغانستان سفر كرده بودم. در مسجد جامع اين شهر كه زيبايي و بزرگي خاصي دارد، مشغول عكاسي بودم كه چند كودك، پسربچه‌اي نابينا را كشان‌كشان به طرف من آوردند. پسر نابينا تا خود را در نزديكي من احساس كرد، شروع كرد به صحبت كردن و پرسش‌هاي فراوان.

"سلام؛ خوبي؛ بالاخره آمدي؟!؛ براي من دكتر آوردي؟ گفته بودي مرا با خود مي‌بري تا چشمانم را عمل كنند، تا من بتوانم دوباره ببينم. بايد حاضر شوم؟ كي‌ مي‌خواهيم برويم؟ تو مي‌داني از آن موقع كه به من قول دادي، هر روز به اين جا مي‌آمدم و منتظرت مي‌نشستم؟ تو به من قول داده بودي. گفته بودي كه اگر بگذارم از چشم‌ها و صورتم عكس بگيري، برايم دكتر مي‌آوري. من به بقيه بچه‌ها هم سفارش كرده بودم كه وقتي تو را ديدند به من خبر دهند. آن‌ها مي‌گفتند كه تو هرگز نخواهي آمد و مرا با دروغ دل‌خوش كرده‌اي! اما من مي‌دانستم كه يك عكاس، يك هنرمند هيچ‌گاه دروغ نمي‌گويد و ..."

پسر بچه چنان با شور و هيجان حرف مي‌زد كه حسابي تحت تاثير قرار گرفتم.

ظاهرا جريان از اين قرار بوده كه يكي از عكاسان ايراني، وقتي براي عكاسي به مسجد جامع شهر هرات مي‌رود، اين پسر بچه را كه در آن زمان حدود ۹ سال سن داشته، مي‌بيند و براي اين كه بتواند از او عكس بگيرد، قول‌هايي به او مي‌دهد كه بعد از گذشت دو سال آن‌ها را عملي نكرده بود.

اين پسر بچه مرا با آن عكاس محترم اشتباه گرفته بود. از خودم بدم آمد. دلم مي‌خواست دوربينم را بشكنم. مگر يك عكس چقدر ارزش داشته كه به خاطر آن پسر بچه‌اي را دو سال منتظر قول‌هاي واهي خود بگذاري.

دوربين را از گردنم برداشتم. او را نشاندم و خودم نيز كنارش نشستم.

پرسيدم: چرا كور شده‌اي؟

گفت: مريض شدم. به خاطر آلودگي و مواد شيميايي، چشمانم زخم شد. كم‌كم چرك كرد و بيناييم را ازمن گرفت. قبل از نابينايي كامل دكترها به من گفته بودند كه اگر به تهران بروم، آن‌جا دستگاه‌ها و دكترهايي هستند كه مي‌توانند چشمانم را خوب كنند. تا اين كه عكاسي از تهران به اين‌جا آمد. همين كه فهميدم او اهل تهران است، خواهش كردم كه مرا با خود ببرد و نگذارد تا چشانم كور شود. او گفت كه الان نمي‌تواند مرا با خود ببرد، اما دوستان پزشكي دارد كه يا آن‌ها را با خود در سفر بعد به اين جا مي‌آورد، و يا اين كه به كمك آن‌ها مرا براي معالجه به تهران خواهد برد.

از آن زمان نزديك به ۲ سال مي‌گذشت و اين پسر بچه هر روز به مسجد جامع مي‌آمد و منتظر مي‌نشست كه مبادا آن مرد مهربان بيايد و نتواند او را پيدا كند.

خيلي تحت تاثير قرار گرفتم. پرسيد تو نمي‌خواهي از من عكس بگيري؟

گفتم: نه. چون نمي‌توانم براي چشمانت كاري انجام دهم.

اما اين قول را مي‌دهم كه با نشان دادن عكس‌هاي سرزمين تو به ديگران، شوق بازديد از اين‌جا را در آن‌ها زنده كنم تا بيايند و اين‌جا را ببيند و موجب رونق و آباداني شهر و كشور تو شوند. قول مي‌دهم كه حداقل ۲۰ نفر را خودم شخصا به اين جا بياورم.

البته در دل قول ديگري هم به خود دادم كه هيچ‌گاه به كسي قولي ندهم كه به آن وفا نكنم.

روز بعد وقتي براي بازديد از مقبره شيخ كروخ ۶۰ كيلومتر از هرات بيرون رفتم، آن هم در جاده‌هاي خاكي، متولي شيخ كروخ پرسيد، عكس‌هاي ما را برايمان مي‌فرستي يا تو هم مثل ديگران به فكر خودت هستي و وقتي از اين جا بروي، ما را فراموش مي‌كني؟

قول دادم كه پيمان‌شكني نكنم. بعد از بازگشت به ايران، در كمتر از يك ماه تمام عكس‌هايشان را چاپ كردم و برايشان فرستادم. چند عدد از آن‌ها را هم در سايز بزرگ فرستادم.

بعد از آن سه بار ديگر به اتفاق دوستانم به افغانستان رفتم تا اين كه تيمي ۲۰ نفره را جهت بازديد از آثار تاريخي شهر هرات با خود به افغانستان بردم.

عكس‌هايم در اطاق متولي مقبره شيخ كروخ ديده مي‌شد و او اين بار احترام بيشتري براي من و همراهيانم قائل شده بود و روي حرف‌هايمان بيشتر حساب مي‌كرد.

اما آن پسر بچه را ديگر نديدم. شايد آن مرد مهربان دنبالش آمده بود! شايد پسربچه از آمدنش مايوس شده بود! شايد ...

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/19 ساعت: 12:46
جغرافیای درد (موضوع: مفهومي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/14 ساعت: 20:58
نوازش (موضوع: مفهومي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/12 ساعت: 8:53
دروازه‌هاي بهشت (موضوع: مفهومي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/10 ساعت: 9:19
سبز در سبز (موضوع: آييني)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/02 ساعت: 9:45
علمدار کجاست؟ (موضوع: آييني)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/10/01 ساعت: 9:13
باز این چه شورش است (موضوع: آييني)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/29 ساعت: 8:44
چادرهای منی (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/20 ساعت: 10:2

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/14 ساعت: 10:4
حج و مردم (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/12 ساعت: 8:47
حج و مردم (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/11 ساعت: 9:49
مسعی (موضوع: آييني)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/10 ساعت: 9:12
سلام بر سرزمین عرفات (موضوع: آييني)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/04 ساعت: 8:59
عکس یادگاری (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/09/03 ساعت: 9:24
زائر (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/30 ساعت: 21:29
يا رب‌العالمين (موضوع: آييني)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/27 ساعت: 9:55
حاجی کوچولو (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/26 ساعت: 8:52

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/25 ساعت: 9:23
در حصار ساخت و ساز (موضوع: معماری و اماكن)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/23 ساعت: 10:24
دست‌فروش - 5 (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/22 ساعت: 9:40
دست‌فروش - 4 (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/21 ساعت: 10:32
دست‌فروش - 3 (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/20 ساعت: 13:35
دست‌فروش - 2 (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/19 ساعت: 10:54
دست‌فروش - 1 (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/18 ساعت: 10:32
سلام بر مدینه‌النبی (موضوع: معماری و اماكن)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/10 ساعت: 8:45
ميلاد امام هشتم(ع) ‌مبارك‌باد‌-5 (موضوع: معماری و اماكن)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/07 ساعت: 7:3
ميلاد امام هشتم(ع) ‌مبارك‌باد‌-4 (موضوع: معماری و اماكن)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/06 ساعت: 7:1
ميلاد امام هشتم(ع) ‌مبارك‌باد‌-3 (موضوع: معماری و اماكن)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/05 ساعت: 7:2
ميلاد امام هشتم(ع) ‌مبارك‌باد‌-2 (موضوع: معماری و اماكن)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/04 ساعت: 7:0
ميلاد امام هشتم(ع) ‌مبارك‌باد‌-1 (موضوع: معماری و اماكن)

ميلاد امام هشتم مبارك باد

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/08/03 ساعت: 8:47
انعكاس ملودي (موضوع: اجتماعي)

انعكاس ملودي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/30 ساعت: 10:24
پیانو (موضوع: اجتماعي)

پيانو

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/27 ساعت: 20:56
فروشنده (موضوع: اجتماعي)

فروشنده

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/25 ساعت: 17:22

قبرستان بقيع - ويژه شهادت امام جعفر صادق (ع)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/21 ساعت: 3:54
از آب گذشته (موضوع: طبيعت)

از آب گذشته

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/07 ساعت: 8:8
شیطنت‌هاي كودكي (موضوع: اجتماعي)

شيطنت‌هاي كودكي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/06 ساعت: 8:58
زنان ماساهي و اشتغال (موضوع: اجتماعي)

زنان ماساهي و اشتغال

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/04 ساعت: 9:31
اول مهر و نگاهي به آينده (موضوع: اجتماعي)

اول مهر و نگاهي به آينده

اول مهر و نگاهي به آينده

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/07/01 ساعت: 11:1
در امتداد رفتن (موضوع: طبيعت)

در امتداد رفتن

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/27 ساعت: 8:52
دختر کولی (موضوع: اجتماعي)

دختر كولي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/26 ساعت: 8:48
پنهان شده (موضوع: اجتماعي)

پنهان شده

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/25 ساعت: 9:1
در اسارت ميراث فرهنگي (موضوع: معماری و اماكن)

در اسارت ميراث فرهنگي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/24 ساعت: 10:39
خلوت گزیده (موضوع: اجتماعي)

خلوت گزيده

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/22 ساعت: 8:57
نگاه (موضوع: اجتماعي)

نگاه

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/09 ساعت: 9:13
تا آسمان (موضوع: معماری و اماكن)

تا آسمان

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/02 ساعت: 9:25
یک‌سال گذشت (موضوع: طبيعت)

قله دماوند

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/06/01 ساعت: 10:48
چهل‌ستون (موضوع: معماری و اماكن)

چهل‌ستون

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/05/31 ساعت: 9:21

سمبل و نماد برده‌داري در آفريقا

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/04/18 ساعت: 8:28

كاترين

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/04/16 ساعت: 8:50

خورشيد

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/04/09 ساعت: 10:56
انتخابات در راه است. (موضوع: مفهومي)

انتخابات در راه است.

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/03/17 ساعت: 18:37
زیبایی شرقی در غرب (موضوع: اجتماعي)

زيبايي شرقي در غرب

زيبايي شرقي در غرب

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/02/24 ساعت: 9:50
چقدر زود پير مي‌شويم (موضوع: اجتماعي)

دوست نداشتم براي اين پست مطلب بنويسم، اما حيفم آمد كه شما در جريان آن نباشيد. تلويزيون نگاه مي‌كردم. حدود ۱۰ صبح روز جمعه بود (يعني همين امروز)؛ دخترم لوازم خميربازي برادر كوچكش را آورد و پيش روي من پهن كرد؛ مي‌خواستم اعتراض كنم تا مزاحم تلويزيون تماشا كردن من نباشد، اما چيزي نگفتم.

گمان مي‌كنم كه بيش از ۱۰ يا ۱۵ دقيقه نگذشته بود كه صدايم كرد و گفت: "بابا خوشگل شده؟"

وقتي كاردستي‌اش را نگاه كردم، باورم نشد كه پيش روي من در اين زمان كوتاه چنين خلاقيتي از خود نشان داده باشد.

به وجد آمده بودم؛ گفتم دوربينم را بياور تا عكسي از آن بگيرم و به اطلاع ديگران هم برسانم؛ گمان مي‌بردم كه چنين اثري را روزها و هفته‌ها در اطاقش به يادگار نگاه دارد.

حالا كه اين مطالب را مي‌نويسم تمام خميرها را از هم باز كرده است و مي‌خواهد چيز ديگري خلق كند.

به راستي چقدر فرزندان ما زود بزرگ مي‌شوند و به توانايي‌ مي‌رسند و ما چقدر زود پير مي‌شويم و از توانايي مي‌افتيم.

 

كاردستي كيانا

كاردستي كيانا

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/02/18 ساعت: 12:1
معلم، معلم است. (موضوع: اجتماعي)

بايد دل شير داشته باشي تا بتواني در وصف مقام و منزلت معلم سخن براني؛ كه من ندارم.

بايد صادق و قدرشناس باشي تا مواهب امروزت را منتسب به معلم بداني؛ كه من نبوده و نيستم.

و هزاران بايد و نبايد ديگر.

بنابراين به طبع آن‌چه معلم شهيد به ما آموخت سخن مي‌گويم؛

خواستم بگويم، معلم انساني بزرگ است.

ديدم معلم نيست.

خواستم بگويم، كه معلم نقشي چون انبياء دارد.

ديدم كه معلم نيست.

خواستم بگويم، كه معلم چراغ راه بشريت است.

ديدم كه معلم نيست.

خواستم بگويم، كه معلم انسان‌ساز است.

ديدم كه معلم نيست.

خواستم بگويم، كه معلم هديه‌اي از جانب خداست.

باز ديدم كه معلم نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه معلم نيست.

معلم، معلم است.

استاد غلامرضا عمراني

استاد روزت گرامي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/02/12 ساعت: 8:0
قبائل ماساهی (موضوع: آييني)

نوشتن در مورد قبائل ماساهی، كار ساده‌اي نيست. آن‌قدر در بين رفتار، كردار، سنت، زندگي، كار و ... مردم اين قبائل شگفتي مي‌بينيد، كه نمي‌دانيد بايد از كدام يك داد سخن دهيد.

قبائل ماساهي، يكي از پرجمعيت‌ترين و اصيل‌ترين قبائل ماساهي به شمار مي‌آيند كه در كشورهاي تانزانيا و كنيا زندگي مي‌كنند. اين قبائل با شيوه‌هاي سنتي و بدوي به زندگي ادامه مي‌دهند. اخيرا كشورهاي اروپايي و امريكايي براي حفظ اين قبائل به همان صورت سنتي و اصيل اقداماتي را انجام داده‌اند تا زندگي مدرن شهري در آن‌ها نفوذ پيدا نكرده و هم‌چنان جذاب و ديدني باقي بمانند و به همين منظور سرمايه‌گذاري‌هاي زيادي هم كرده‌اند.

شايد بتوان بخشي از جذابيت‌هاي اين قبائل را به صورت زير خلاصه نمود.

آن‌ها هنوز هم خون گاو را با شير مخلوط كرده و به عنوان نوشيدني استفاده مي‌كنند.

مردان اين قبائل هيچ كاري به جز محافظت از اطراف خانه را بر عهده ندارند و همواره با چوب‌دستي خود مشغول گردش و استراحت يا همان محافظت از خانه هستند.

زنان ماساهي مسئول امرار معاش و كسب درآمد اين قبائل هستند. ساختن خانه، ساختن صنايع دستي، تربيت كودكان، پخت و پز و ... بر عهده‌ي زنان ماساهي مي‌باشد.

مردان ماساهي هر چقدر كه تعداد گاو و گوسفندانشان بيشتر شود و از تمول بيشتري برخوردار باشند، به همان مقدار زنان بيشتري را به همسري انتخاب مي‌كنند. در واقع هر اجتماع ماساهي به يك مرد بزرگ تعلق داشته و هر خانه به يك زن او اختصاص پيدا مي‌كند. به عنوان مثال قبيله‌اي كه ما از آن بازديد به عمل آورديم متعلق به مردي بود كه بيش از ده زن داشت.

خانه‌هاي ماساهي از سه بخش درست شده است كه فقط با سوراخ‌هايي بسيار كوچك از نور طبيعي روشن مي‌شوند. يك بخش از اين خانه‌ها براي نگه‌داري گوساله استفاده مي‌شود و بخشي ديگر براي نگه‌داري فرزندان و ديگري هم براي زن و شوهر ماساهي.

مرد بزرگ قبائل ماساهي كه در هر خانه يك زن دارد، معمولا از شب تا صبح از اين خانه به آن خانه مي‌رود و اين گونه مساوات را در زندگي زناشويي بين آن‌ها رعايت مي‌كند. او روزها را به استراحت و خواب مي‌گذراند و شب‌ها هم به عدالت‌گستري و مساوات محوري مشغول است!

مردم ماساهي در عين حالي كه مردماني خشن و وحشي به نظر مي‌رسند، اما كاملا روحي آرام و خونسرد دارند. آن‌ها به هيچ عنوان گوشت شكار نمي‌خورند و عموما از دام‌هاي خود براي اين منظور استفاده مي‌نمايند.

جوانان ماساهي به هيچ عنوان به شكار حيوانات وحشي مانند شير و پلنگ و ... نمي‌پردازند، مگر آن‌كه آن حيوان به گله‌ي آن‌ها حمله كرده باشد و آن‌ها فقط به دنبال انجام يك عمل سنتي و براي دور نمودن سايه‌ي شوم از سر قبيله آن شير را شكار نموده و مي‌كشند و بعد از آن دم شير را جدا نموده و به زانوي خود بسته و در ميدان قبيله به رقص و پايكوبي مشغول مي‌شود تا هم شجاعت و دليري خود را به رخ ديگران بكشد و هم خبر كشته شدن شير را به ديگران بدهد و اين گونه آرامش به قبيله باز گردد.

اجتماع ماساهي

خانه‌ي ماساهي

كودكان ماساهي

زنان ماساهي

مردان ماساهي

مادران ماساهي

مراسم ماساهي

زيورآلات ماساهي

پوشش ماساهي

تجارت ماساهي

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/01/29 ساعت: 10:41
جغرافیای رنج (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/01/26 ساعت: 17:39
خلوت عاشقانه (موضوع: اجتماعي)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/01/20 ساعت: 9:43
شیر سنگی (موضوع: معماری و اماكن)

راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 88/01/17 ساعت: 0:4
ما از خود صعود می‌كنيم (موضوع: اجتماعي)

 
راوي: مهدي گل‌محمدي | تاريخ: 87/11/28 ساعت: 22:40


امکانات جانبي